نویسنده :
غزاله - ساعت ٧:٠۳ ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
"روزنه ای به رنگ..."
سکوت؟ می کنم سکوت، تا اوج ملکوت
فریاد؟ میکشم فریاد، شاید نروم از یاد
***
روزنه ام، روزنه ای به رنگ آب
نادیدنیم اما تو می بینیَم، منم کمیاب
روزنه، روزنه ای به رنگ خدا
رنگِ بیرنگیِ هر بی ریا
از درونم تو از هر تن جدا
از درونم چرا از تو، من جدا
من از تو، تو از من، بهر چه ها
چه کس دارد خبر از این ناگفته ها
« سکوت »